زمان ثبت : 13 اردیبهشت 1397 در ساعت 09:07 ~ چاپ مطلب
نویسنده : دامنه
عنوان :

نهادهای مردم نهاد و رسمی دارابکلا


برچسب‌ها : نهادهای مردمی و رسمی دارابکلا
تاریخ سیاسی دارابکلا

به قلم دامنه. به نام خدا. در قسمت 48 سلسله بحث های تاریخ سیاسی دارابکلا می خواهم به مؤسّسه ها و نهادهای مردمی و اجتماعی و فکری و رسمی روستای دارابکلا بپردازم.




دارابکلا از زاویۀ
انارقلت
. 1 اردیبهشت 1397
. عکاس: جناب یک دوست


بی آن که وارد محتوا و فَحوای آن شوم و یا به تحلیل چرایی شکل گیری آن ورودی کنم، تعداد آن را فهرست وار بر حسب حافظه ام می نویسم که از سال های دور تا کنون در محل شکل گرفته و راه اندازی شده است.

1- نظام ظالمانه و بیگاری کشی ارباب رعیتی عصر ستمگرانۀ پهلوی
2- سیستم شاه محور خانۀ انصاف و کدخدایی و پُکاری (پیِ کار)
3- انجمن حجتیه مهدویه با تمرکز به قرائت قرآن پیش از انقلاب
4- قائم مقام شورای اسلامی محل
5- انجمن اسلامی دارابکلا. مشترک جناح راست و چپ. بعد متمرکز در راست
6- پایگاه حزب الله جناح چپ دارابکلا
7- کتابخانۀ اَمانی دارابکلا
8- شورای ورزشی دارابکلا
9- کمیتۀ عمران دارابکلا
10- سلُّول های چندنفره گروهک های فدایی خلق. منافقین. حزب توده
11- جلسات روحانیون دارابکلا مقیم مشهد و قم. (ناتمام رها شد)

12- پایگاه بسیج مقاومت دارابکلا

13- شورای
کشاورزی دارابکلا

14- هیأت های عزاداری ماه محرم
دارابکلا (بیش از 12 هیأت)

15- ستاد امر به معروف و نهی از منکر (اَبتر و ناموفق رها شد)

16- جلسات سیاسی و فکری مُنفکِّ جناح چپ و راست

18-
جلسۀ قرض الحسنه پاسدارهای دارابکلا

19- قرض الحسنه های میان خانوادگی مردمی

20-
انجمن اولیای مدرسه ها

21- شورای اسلامی
دارابکلا از دورۀ سیدمحمد خاتمی به بعد

22- نهاد رسمی کشوری دهیاری دارابکلا

23- شورای حکمیت حل اختلاف
دارابکلا از دورۀ ریاست آیت الله سیدمحمود هاشمی شاهرودی بر قوه قضاییه به بعد

24- انجمن های خیریه اختفایی

25-
صندوق ولایت دارابکلا (گویی بعدها منحل شد)

26- دورۀ مخفی _میانگروهی_ با محوریت سیاست و جامعه

27- انجمن علمی
دارابکلا (نیمه تمام رها شد)
زمان ثبت : 16 فروردین 1397 در ساعت 11:48 ~ چاپ مطلب
نویسنده : دامنه
عنوان :

عکس یادگاری تئاتر سال 1358 دارابکلا


برچسب‌ها : تئاتر سیاسی دارابکلا

اعضای تئاتر 58 دارابکلا


به نام خدا. تاریخ سیاسی دارابکلااین تنها عکس یادگاری تئاتر 1358 دارابکلاست که در آلبوم شخصی دامنه نگه داری می شد. این نمایشنامۀ سیاسی با عنوان «خان باید از بین برود» به کارگردانی سید علی اصغر شفیعی دارابی، در آن سال، چند بار در دارابکلا، اوسا و سورک به صحنه رفته بود. که آن را در اینجا شرح دادم.


نشسته از راست: خلیل آهنگر دارابی (جوشکار). یوسف آهنگر دارابی (ذاکر اهل بیت). حیدر طالبی دارابی (اخوی من). حسن آهنگر دارابی (مرحوم حاج مرتضی). علی اسماعیل آهنگر دارابی (مرحوم کاظم). سید کاظم صباغ دارابی. احمد شیردل دارابی. ایستاده از راست: جواد دباغیان. حاج سیدتقی شفیعی دارابی. نقی طالبی دارابی (عکاس صحنه). شهید حجة الاسلام سید جواد شفیعی دارابی (برای تقویت و تشویق روحیه گروه تئاتر آمده بود). ابراهیم طالبی دارابی (دامنه). جعفر رجبی دارابی. علی ملایی دارابی. موسی رجبی دارابی.


و


نشسته از راست: خلیل آهنگر دارابی (جوشکار). یوسف آهنگر دارابی (ذاکر اهل بیت). حیدر طالبی دارابی (اخوی من). حسن آهنگر دارابی (مرحوم حاج مرتضی). علی اسماعیل آهنگر دارابی (مرحوم کاظم). سید کاظم صباغ دارابی. احمد شیردل دارابی. ایستاده از راست: جواد دباغیان. حاج سیدتقی شفیعی دارابی. نقی طالبی دارابی (عکاس صحنه). شهید حجة الاسلام سید جواد شفیعی دارابی (برای تقویت و تشویق روحیه گروه تئاتر آمده بود). ابراهیم طالبی دارابی (دامنه). جعفر رجبی دارابی. علی ملایی دارابی. موسی رجبی دارابی.


نشسته از راست: خلیل آهنگر دارابی (جوشکار). یوسف آهنگر دارابی (ذاکر اهل بیت). حیدر طالبی دارابی (اخوی من). حسن آهنگر دارابی (مرحوم حاج مرتضی). علی اسماعیل آهنگر دارابی (مرحوم کاظم). سید کاظم صباغ دارابی. احمد شیردل دارابی. ایستاده از راست: جواد دباغیان. حاج سیدتقی شفیعی دارابی. نقی طالبی دارابی (عکاس صحنه). شهید حجة الاسلام سید جواد شفیعی دارابی (برای تقویت و تشویق روحیه گروه تئاتر آمده بود). ابراهیم طالبی دارابی (دامنه). جعفر رجبی دارابی. علی ملایی دارابی. موسی رجبی دارابی.


دامنه. سردرگاه مسجدجامع دارابکلا. سال 1358. در حال فروش بلیت تئاتر


دامنه. سردرگاه مسجدجامع دارابکلا. سال 1358. در حال فروش بلیت تئاتر


در ضمن، در این عکس دیگر افراد گروه تئاتر آن سال، مانند سیدعسکری شفیعی، مرحوم آق علی عمادی، مرحوم اسماعیل رجبی، سیدرسول هاشمی دارابی، موسی بابویه دارابی و یوسف رزاقی و خود کارگردان سیدعلی اصغر، دیده نمی شوند. یا در کادر عکس نیستند و یا آن لحظه ی یادگاری انداختن، به کار دیگری مشغول بودند. (دامنه دارابکلا)

زمان ثبت : 23 اسفند 1396 در ساعت 07:38 ~ چاپ مطلب
نویسنده : دامنه
عنوان :

قضیۀ روزنامه ها در دارابکلا


برچسب‌ها : قضیۀ روزنامه ها در دارابکلا

چگونه روزنامه ها پخش می شد؟


به قلم دامنه. به نام خدا. سلسله مباحث تاریخ سیاسی دارابکلا. قسمت 47. در روستای دارابکلا، ابتدای پیروزی انقلاب، مثل همه جای ایران، همه جور روزنامه، تک و توک دست این و اون _که از ساری و سورک و نکا و سه راه می خریدند_ پیدا می شد. از روزنامه های «کار» چریک فدایی خلق، «مجاهد» سازمان تروریستی منافقین، «انقلاب اسلامی» بنی صدر گرفته تا روزنامه های اطلاعات و کیهان و جمهوری اسلامی و مجلۀ «پیام انقلاب» سپاه پاسداران و «اُمّت» جنبش مسلمانان مبارز حبیت الله پیمان و روزنامۀ «میزان» مهندس مهدی بازرگان.


اما خودِ روستای دارابکلا از یک کاستی بزرگی که رنج می بُرد، _بهتر است بگویم یک بدی بزرگی که داشت_ این بود، که هیچ دکّۀ مطبوعاتی نداشت. مجبور بودی برای دیدن تیتر روزنامه ها یا خریدن یک یا دو سه تای آن، به ساری و نکا می رفتی تا از اوضاع مملکت باخبر می شدی. خصوصاً روزهایی که اخبار داغ تری داشت و فضا تیره و تار و کشور متشنج می شد.


روستای دارابکلا. مهر1396 (عکس ارسالی رنگین کمان) عکاس: سیدمحمد صباغ


اما دو نفر از همان ابتدای دهۀ شصت و دو نفر دیگر در دهۀ هفتاد، برای این کار سیاسی و فرهنگی و اعتقادی گام برداشته بودند، که همۀ زحمات خوب آنها بعدها اَبتر ماند و رها شد. چون کسی دنبالۀ کارشان را نگرفت و خودشان نیز استمرارش ندادند. و هنوز که هنوزه روستای دارابکلا، حتی یک دکّۀ مطبوعات و فروش مجلات و کتاب ندارد.


آن دو نفر دهۀ شصت دوستان من سیدعسکری شفیعی دارابی و سیدموسی موسوی دارابی بودند که سیدعسکری هفته نامه «رسالت دانش آموز» را از سپاه به دارابکلا می آورد و به من می داد و من در مدرسۀ راهنمایی توزیع _فروش_ می کردم. و سیدموسی، روزنامۀ جمهوری اسلامی را عصرها پس از بازگشت از کمیته ساری، به محل می آورد و خود با پای پیاده کوچه به کوچه و یا در وسط تکیه پیش به مشترکین اش می داد.


و آن دو نفر دهۀ هفتاد هم عبارت بودند از: آقایان مهدی بریمانی و موسی رمضانی معلم (فرزند مرحوم محمد بالامحله. به گمانم داماد مرحوم میراحمد موسوی). که هر دوی شان فروشگاه لوازم التّحریر تأسیس کرده بودند و روزنامه و مجلات و کتاب های درسی و غیردرسی هم می آوردند. جناب مهدی بریمانی در مغازۀ زیر خونۀ مرحوم سیدطالب شفیعی پدرِ سیدباقر، جنب کوچۀ مرحوم حاج آق مهدی دباغیان؛ که هم اینک باطری سازی عباس کارگر شده است. و دوست خوب مان آقاموسی رمضانی هم در مغازۀ حسن طالبی (برادرِشهید محمدجواد طالبی)، روبروی بانک صادرات _مهر_ دارابکلا. که من در آن سال ها، تابستان ها وقتی به دارابکلا می آمدم، با هردوی آنها به مدت سه ماه اشتراک می بستم و روزنامۀ اطلاعات و سلام و ... می خریدم. که با تأسف باید گفت هردو مطبوعاتی، پس از مدتی خدمت رسانی خوب و شایسته و قابل تحسین، تعطیل و جمع شد.

زمان ثبت : 28 بهمن 1396 در ساعت 06:55 ~ چاپ مطلب
نویسنده : دامنه
عنوان :

حمله به دفتر روزنامۀ رسالت


برچسب‌ها : حمله به دفتر روزنامۀ رسالت

چگونگی تصرّف دفتر روزنامۀ رسالت در ساری


به قلم دامنه. به نام خدا. سلسله مباحث تاریخ سیاسی دارابکلا. یادم است در اواخر دهۀ شصت _که به گمانم سال 1367 بود_ به دلیل حملات گسترۀ روزنامۀ رسالت به میرحسین موسوی نخست وزیر مورد تأیید و محبوبِ امام خمینی، فضای سیاسی جامعه از جمله ساری و حومه و نیز روستای دارابکلا منقلّب و پر جنب و جوش شده بود.


روزنامۀ رسالت که پس از قضیۀ مشهور 99 نفر مجلس، در سال 1366 توسط آیت الله احمد آذری قمی و جمعی از سرشناس های تندروی جناح راست تأسیس شده بود_ بشدّت منتقد و هجمه کنندۀ دولت میرحسین موسوی بود و آزادانه و با قلم های صریح و نیش دار، انسجام و وحدت سیاسی کشور را به هم می ریخت؛ به گونه ایی که امام خمینی توزیع آن در جبهه را با هدف حفظ روحیۀ دفاع در رزمندگان، ممنوع کرده بود.


به دلیل همین مشییء اختلاف برانگیز و اهانت آمیز نوشته های روزنامۀ رسالت، آن سال در شهر ساری جمعی کثیر از انقلاببون خط امام، به ساختمان روزنامۀ رسالت _که کمی جلوتر از میدان ساعت در خیابان انقلاب نرسیده به بازار نرگسیه واقع بود_ حمله کردند و دفترش را تصرّف، اسناد و مدارک و آرشیو آن را برهم و شیشه های آنجا را شکستند و خواهان توقیف روزنامه و عدم توزیع اش در ساری شدند.



در این اقدام سیاسی و تقریباً خشونت آمیز (نه نسبت به افراد، بلکه اشیاء و اسناد) علاوه بر نیروهای انقلابی ساری و روستاهای اطراف، دو نفر از رفیقان ما در دارابکلا نیز در آن حضوری ملموس و پیشبَرنده داشتند. من هم به محض باخبرشدن، خود را به ساری رساندم و صحنه را با چشمان خودم دیدم. البته من نه به دفتر روزنامه ورود کردم و نه در ماجرا دخالت، بلکه از وسط خیابان انقلاب _که آن عصر به روی وسائط نقلیه مسدود شده بود_ ماجرا و هیجانات را مشاهده می کردم.


کار آن جمع و نیز این دو نفر رفیق صمیمی من (... و ...) بیخ و بیغ پیدا کرده بود و به دادستانی گره خورده بود. اما در یک اقدام انقلابی، سریع و قاطع در عصر همان روز، فرمانده سپاه مازندران با ورود به ماجرا، مانع از تعقیب و پرونده دار کردنِ آنان شد. این موضع گیری فرمانده سپاه مازندران، موجی از حمایت و شادی مردم و جناح چپ را نسبت به سپاه برانگیخته بود. از نظر من سپاه قدیم با سپاه جدید فرق های زیادی دارد که ان شاء الله بزودی در پستی جداگانه به آن می پردازم.

(قلم قم دامنه دوّم)

زمان ثبت : 15 دی 1396 در ساعت 11:17 ~ چاپ مطلب
نویسنده : دامنه
عنوان :

چه دیده ام از دِه و دهیار دارابکلا؟


برچسب‌ها : دهیار دارابکلا، تریبون دارابکلا

چه دیده ام از دِه و دهیار؟


به قلم دامنه. به نام خدا. تریبون دارابکلا ؛ آوایی برای آگاهی. یکی از برنامه هایی که مدِّ نظرم جای داشته، دیدار با دهیار و بازدید از اقدامات چشمگیرش بوده، که الحمدُ لله عملی شد. چه دیده ام از دِه و دهیار؟ به گوشه هایی از آنچه دیده ام به اختصار و گذرا اشاره می کنم. باشد که این نوشته، مفید افتد و یا لااقل اَدای وظیفۀ دامنه تلقی گردد:



دامنه. جناب محمد دباغیان دهیار دارابکلا

دی 1396. دفتر دهیاری. گفت و گو و بازدید از پروژه های محل

1- محیطِ اداری دهیاری را منظّم، همکارانش را محترم، رفتار مراجعه کنندگان را بشّاش و فرهنگواره، فضای کاری اتاق ها را مرتّب، بهداشتِ ساختمان را بهبود و خودِ دهیار را مانند همیشه باروحیه و بامحبّت یافته ام. شخصاً برای این نعمت، به درگه حق شکر می گزارم.



2- تابلویی فهرست نویسِ کارهای پیش رو، در اتاق معاون اداری دهیاری دیده ام که مرا به یاد ابتکارات محیط های مدرن آموزشی و پارک های علمی انداخته که نشان می داد دهیار ما و تیم همکارانش در چنگ رویدادها نیستند بلکه به فرمودۀ امام علی (ع) رویدادها در چنگ آنهاست. من گویا 19 کار نقش بسته بر آن تابلو را به ذهن سپرده ام که یا در حال انجامش بودند و یا قصد انجامش را داشته اند. این رویکردِ دهیار برای من ستودنی بود که عناوین کارها را در معرض دیدِ عموم هم می گذارد.



3- در محیط دهیاری دو چیز را مفقود یافتم: یکی دفتر پیشنهادات و انتقادات و دیگری عکس هایی از کارهای زیربنایی انجام شده در محل، توسط دهیاران محترم گذشته تا حال. البته شاید هم بوده، ولی من متوجه اش نشدم.



4- من به عنوان یک روستازاده عادی، به اتفاق دهیار _جناب محمد دباغیان_ از تمامی پروژه هایی که با تدبیر و توان وی انجام و در حال اجرا بوده بازدید کرده ام. چند چیز بر من جالب و اثرگذار بود:



این که از یک مَعبر تنگ و وحشتناک در چال باغ، یک خیابانی مدرن و عریض درآورده. جایی که اگر وسط ظهر هم از آن باریکه می رفتی، از سگ و لَم و لِوار و جنّ و پَری تخیّلی به ترس و لرز می افتادی.



این که یک کوچه پیچ در پیچ و پُر از چاله و چولۀ آغوزگاله را به این مُدرنی ساخته، باید هم انگشت تعجب بر دهن گذاری و بر این اراده و خوش نگری وا بمانی. حال من این کوچه میراحمد، شیرمحمد را دیدنی ترین خیابان یافته ام. جایی که می شود در کناره های زیبایش دیدنی های توریستی و گردشکری تعبیه کرد و خیابانی با نمایی یک شکل و جذاب راه انداخت راهی که هم زیباست و هم آرام و در سکوت.



این که برخی از کوچه هایی تازه تأسیس _مثل تنگِ بُن بست بالمله، جنب خونۀ جناب حجت الاسلام ربانی_ را با مشارکت مردمی آن گونه شکیل بسازد، جای یک چیز را در ذهن به تصرّف در می آورد که دهیار ما هم به آبادانی می اندیشد و هم به آبادی. و آبادی، بدونِ آبادانی یعنی گم شدن در زمان و زمانه. و دور شدن از تمدن و سازه.



این که از یک گودال بزرگ و پرتگاه هولناک در بیخِ جادۀ اصلی ببخیل به اوسا، یک پروژۀ بزرگ و تحسین برانگیز به نمایش بگذارد حاکی از این است دهیار و تیم همکارانش قصد ندارند روز را شب و شب را روز کنند! بلکه او می خواهد در زمانِ مدیریت خود، به خدا و مردم و وجدان های شریف نشان دهد که قصدی برای ساختن محل و عزمی برای سرافکنده نشدن مردم روستا دارد. یادمان نرفته که مرحوم محمود مهاجر _دوست و همکلاسی مان_ در همین پرتگاه با تراکتور به پایین پرت شده بود و مرحوم گردید.



این که فرهنگ تعاملیِ عقب نشینی را با این همه اشتیاق در مردم ایجاد کرده و برای هر کسی اگر مقدور باشد، هرگز در برابر خواستۀ عقب نشینی خانه سرا، با هدف گشادگی معابر و جادّه ها مقاومت نمی ورزد، نشان می دهد مردم کشف کرده اند که جناب محمد دباغیان مستعد مدیریت و شایستۀ مسئولیت است. اساساً عقب نشینی حتی در مسائل اخلاقی هم یک روحیۀ آشتی پذیرانه است که در عُرف همان کوتاه آمدن است و در اخلاق نظری و عملی همان گذشت و بخشش.



این که دهیار ما لحظه به لحظه کارها و کارگرها را نظارت می کرده و حواسش به همه جا بوده برای من تداعی گر کسی ست که در بُرج دیدبانی نشسته ولی از بس دغدغه و همت دارد، نمی خواهد ثانیه ایی را از کف رفته ببنید و از روند بی خبر بماند. محمد تا جایی که من دیده ام، دوستی زیرک و آغشته به ادب و مسلط به رفتار و آشنا با کار است که به تعبیر سید علی اصغر، فهمِ مدیریتی دارد و از بیخ و بُنِ امور عمرانی و تعاملات سخت و درهم و برهم اداری مملکت و منطقه سر در می آورد.





5- وقتی شبی که در کلبۀ افرایی بودیم، جناب دهیار، داستان مهم چاه آب شُرب دوم در مِلک زراعی لِه مال صحرا، مابینِ سورک و دارابکلا را مفصلاً شرح کرد، فهمیدم علاوه بر آنچه در بالا آورده ام، وی، فراست هم وارد است. یعنی سوارِ بر کار می شود و هوشیاری و درایت به خرج می دهد. هر کس آن قضیه را از زبانش بشنود و به راز چشمه زیرزمینی سرزمین غنی دارابکلا پی ببرد، به این برداشت من از شخصیت فکری و کاری وی رأی می دهد. درود به این اِدراک و سلام به این تلاش و برقرار این قرار.



نکتۀ پایانی: یک پیشنهاد هم به جناب دهیار داده ام. ان شاء الله هرگاه توانست آن را در میان انبوه کارهایی که بر پیش رویش ریخته، عملیاتی کند، می گویم. از این که جناب ایشان، هیچ نیاز مالی به شغل دهیاری ندارد، ولی برای مردم دارابکلا، آستینِ جهادگری را بالا زده، و خود را وقف آنان کرده، هم خدا را شکر می گزارم و هم از وی سپاس وافر دارم. با آرزوی سلامتی برای وی و همۀ مشغولین در دهیاری و پروژه های کاری. دامنه. (قلم قم دامنه دوم)

   1       2       3       4       5       ...       10    >>