تاریخ سیاسی داراب‌کلا

رویدادها به روایت دامنه ( توسط: ابراهیم طالبی دارابی دامنه )

تاریخ سیاسی داراب‌کلا

رویدادها به روایت دامنه ( توسط: ابراهیم طالبی دارابی دامنه )

روستای دارابکلا و منظره های زیبا


منظره های زیبای دارابکلا


به نام خدا. دارابکلا چگونه جایی ست؟ عکس های دارابکلا، اُوسا و مُرسم و طبیعت اطراف سه روستا با چرخشی نیمه دوّار در بیستم اسفند 1395 توسط دوربین جناب یک دوست و ارسالش به تلگرام دامنه. بقیۀ عکس ها در: اینجا


    




دامنه. 28 اسفند 1395. قم. منزل



     


عکس زیر انارقلت نماد زیبای دارابکلا


دهۀ شصت دارابکلا و نشست های ایدئولوزیک با رفقا


نشست های ایدئولوزیک دهۀ شصت


به نام خدا. آثار دامنه. پژوهش ها، مقالات و یادداشت ها. قسمت 52




دامنه و رفقا در ابتدای دهۀ شصت


نمونه هایی از دستنوشتۀ دامنه در «بحث های ایدئولوژیکی دهۀ 60 با رفقا در روستای دارابکلا بر مبنای آثار استاد شهید مرتضی مطهری» که شب های جمعه با رفقا برگزار می کردیم. یاد روانشاد یوسف رزاقی را گرامی دارم که از اعضای اصلی این جلسات دینی بود. (دامنه دارابکلا)

نشست های مطالعاتی، سیاسی دهۀ 60 با رفقا در دارابکلا

نشست های دهۀ 60 دارابکلا


به نام خدا. نمونه هایی از اسناد «نشست های مطالعاتی، مسابقاتی و قرآنی دهۀ 60 با رفقا در روستای دارابکلا» که شب های جمعه به نوبت در منازل رفقا برگزار می کردیم.





از چپ: موسی رمضانی. دامنه. سیدعلی اصغر. سیدمحسن سجادی. اسماعیل آفاقی. اسماعیل آهنگر کاظم. نفر گوشه حجة الاسلام علی اکبر دارابکلایی. سال 1361 تشییع شهید حجة الاسلام علی اکبر گرجی نژاد


یاد روانشاد یوسف رزاقی به خیر که شائق ترین های این گونه جلسات بود و منزلش مأوای همیشگی ماها. عکس ها از بایگانی های شخصی دامنه. (دامنه دارابکلا)

خاطره ای با یوسف رزاقی برای رفتن به جماران برای دیدار با امام

با یوسف برای دیدار با امام


به نام خدا. در سلسله مباحث خاطرات دامنه به یکی از خاطره هایی که با روانشاد یوسف رزاقی در سال 1361 دارم، اشارۀ مختصر می کنم که بخشی از تاریخ سیاسی روستای دارابکلاست. یعنی خاطره ای با یوسف برای رفتن به جماران برای دیدار با امام خمینی رهبر کبیر انقلاب اسلامی:


سال 1361 بود. یوسف از جبهۀ سومار به مرخصی هفت روزه آمده بود. من و او و جعفر رجبی و حسن صادقی محلی بسیار با هم گشتیم. چون آن سال بقیۀ رفقا در جبهۀ کاویژال مریوان بودند.


هفت روزش که تمام شد، گفت ابراهیم همراهم بیا بریم تهران. اول می ریم جماران دیدار حضرت امام. آنگاه تو برو قم و من هم با قطار می رم جبهه. همین کار را کردیم. رفتیم تهران و شب را در تهران ماندیم. به خونۀ حاج مهدی کشانی دوست نزدیک و صمیمی یوسف رفتیم که بسیار خاطره انگیز بود آنجا.


صبح علی الطّلوع به سوی جماران در شمال شهر تهران، برای شوق دیدار مردمی با امام شتافتیم که داستانش مفصل است و از بحث مان خارج. بعد او به جبهه رفت و من به سمت قم.


خواستم بگویم آن دوره ها، هم شوق و شعَف رزم و جهاد و مقاومت عالی بود؛ هم رفیق با رفیق عهد و اُخوت خاصی داشت؛ و هم عشق به امام خمینی باعث می شد هر سختی و رنج و دوری از خانه و کاشانه ای تحمل شود.


یاد یوسف به خیر که هم رزمنده ای بسیار جدی و منظم و مسلط به بکارگیری سلاح سنگین بود و هم فردی متحرک و ناایستا بود. او اساساً با تنبلی و تن پروری بیگانه بود و در رفاقت هم، آخرین حدّ صمیمیت و صداقت و وفاداری بود.


فردا 18 اسفند 1395، یعنی ورود به سیزدهمین سال فراق غمگینانۀ یوسف



و



عکس بالا: آلاچیق سنگدرۀ دارابکلا. سال 1362. دامنه و یوسف. عکس پایین: دامنه (که آن سال یعنی 1365 پیکان دولوکس نمرۀ قم در اختیار داشت) آن دو نفر یوسف رزاقی و جعفر رجبی دارابی که برای گرفتن صندلی جلوی ماشین، این گونه با هم کلنجار می روند که سیدعلی اصغر شفیعی دارابی این صحنۀ عکس خاطره انگیر را شکار کرد. (دامنه دارابکلا)

زیرآب زنی علیۀ دانشجویان روستای دارابکلا

حتی علیۀ دانشجویان گزارش می دادند


به نام خدا. تاریخ سیاسی دارابکلادر سلسله مسائل تاریخ سیاسی دارابکلا، اینک به یک قضیۀ دانشجویی و دانشگاهی در اواسط دهۀ شصت روستای دارابکلا می پردازم:


خدا را شاکر باشید جوان های رو به دانشگاه گذاشته و یا پای به محیط آن نهاده، که زیرآب زنی تا حد و حدودی کاسته شده، اما خشکیده نشده. ولی در زمان جوانی و اوج گیری همسن و سالان ما، بشدت محیط محل، آلوده به «زیرآب زنی» حتی علیۀ داشجویان مذهبی و انقلابی بوده؛ و با قساوت تمام تر و تازه بوده! یک نمونه را برملا می کنم.


من آن روز خاص نیمۀ دهۀ 60 خبردار شدم برای یک دانشجویی محل _که هم ریشه ی مذهبی داشته و هم در خاندانی ریشه دار و ریش دارِ متدیّن بزرگ و پروریده شده_ گزارش ویرانگری به مقصد دانشگاهش فرستادند و آن دانشجو را _که دو ترم را با بهترین شوق و تلاش بخوبی و با نمرات عالی طی نموده بود_ در لبۀ پرتگاه اخراج از دانشگاه قرار داده اند.


با در میان گذاشتن این موضوع برای روانشاد یوسف، و دیگر رفیقان، جلسه ای فوری انعقاد شد و تصمیمی قاطع اتّخاذ شد و آن مصوبّۀ جمع مان این بود که من و یکی دیگر از دوستان، اقدام عاجل انجام دهیم و آن گزارش کثیف را خنثی کنیم:


من و یکی دیگر از رفیقانم _که نامش را نمی آورم_ فوری با کارهایی که ابتداء در محل صورت داده بودیم به مقصد دانشگاه مورد نظر که چند استان به مازندران فاصله داشت، حرکت کردیم.


ابتداء به تهران آمدیم و از آنجا با مکافات زیاد، راهی مقصد مورد نظر شدیم. وارد دانشگاه شدیم و آنچه باید می کردیم، کردیم و توطئۀ بسیار رذیلانۀ زیرآب زنی شدۀ آن روزگاران پردرد و غُصّه را دفع کردیم و دانشجو به آرامی و اطمینان و با خیالی تخت، مدرک و ادراک هر دو را اخذ کرد. و الحمدلله الان به توفیقات هم نائل شد.


دامنه. یوسف. سال 1363. جنگل دارابکلا. مسیر سرتا. عکاس: پسرعمه ام سیدباقر شفیعی


خدا به همۀ بی انصاف ها که معمولاً جاهلانه و رَشک بَرانه دچار این گونه خشم های آلوده و کثیف می شوند، نصفی از شرافت و نیمی از درک، عطا کند! تا ابتداء به خود آیند و آنگاه به خدا؛ تا با این معرفت، زندگی و شرَف و عِرض و آبروی مردم را با چنگ های ننگ شان، دستاویز خشم و حسد و کینه و نون بُری نکنند.


بگذرم که این نوع کار سخیف را، با اسف باید بگویم علیۀ چند نفر دیگر از دارابکلایی ها کردند و زندگی شان را در مسیر سخت و پُرمشقت و هدف های جایگزین و آلترناتیو قرار داده اند که بسی بر این رنج است که روزی دیگر شاید نوشتم.


خدا حافظ. باز نیز در سلسله بحث تاریخ سیاسی دارابکلا سخن خواهم نوشت. (دامنه دارابکلا)