تاریخ سیاسی داراب‌کلا

رویدادها به روایت دامنه ( توسط: ابراهیم طالبی دارابی دامنه )

تاریخ سیاسی داراب‌کلا

رویدادها به روایت دامنه ( توسط: ابراهیم طالبی دارابی دامنه )

حمله به دفتر روزنامۀ رسالت

چگونگی تصرّف دفتر روزنامۀ رسالت در ساری


به قلم دامنه. به نام خدا. سلسله مباحث تاریخ سیاسی دارابکلا. یادم است در اواخر دهۀ شصت _که به گمانم سال 1367 بود_ به دلیل حملات گسترۀ روزنامۀ رسالت به میرحسین موسوی نخست وزیر مورد تأیید و محبوبِ امام خمینی، فضای سیاسی جامعه از جمله ساری و حومه و نیز روستای دارابکلا منقلّب و پر جنب و جوش شده بود.


روزنامۀ رسالت که پس از قضیۀ مشهور 99 نفر مجلس، در سال 1366 توسط آیت الله احمد آذری قمی و جمعی از سرشناس های تندروی جناح راست تأسیس شده بود_ بشدّت منتقد و هجمه کنندۀ دولت میرحسین موسوی بود و آزادانه و با قلم های صریح و نیش دار، انسجام و وحدت سیاسی کشور را به هم می ریخت؛ به گونه ایی که امام خمینی توزیع آن در جبهه را با هدف حفظ روحیۀ دفاع در رزمندگان، ممنوع کرده بود.


به دلیل همین مشییء اختلاف برانگیز و اهانت آمیز نوشته های روزنامۀ رسالت، آن سال در شهر ساری جمعی کثیر از انقلاببون خط امام، به ساختمان روزنامۀ رسالت _که کمی جلوتر از میدان ساعت در خیابان انقلاب نرسیده به بازار نرگسیه واقع بود_ حمله کردند و دفترش را تصرّف، اسناد و مدارک و آرشیو آن را برهم و شیشه های آنجا را شکستند و خواهان توقیف روزنامه و عدم توزیع اش در ساری شدند.



در این اقدام سیاسی و تقریباً خشونت آمیز (نه نسبت به افراد، بلکه اشیاء و اسناد) علاوه بر نیروهای انقلابی ساری و روستاهای اطراف، دو نفر از رفیقان ما در دارابکلا نیز در آن حضوری ملموس و پیشبَرنده داشتند. من هم به محض باخبرشدن، خود را به ساری رساندم و صحنه را با چشمان خودم دیدم. البته من نه به دفتر روزنامه ورود کردم و نه در ماجرا دخالت، بلکه از وسط خیابان انقلاب _که آن عصر به روی وسائط نقلیه مسدود شده بود_ ماجرا و هیجانات را مشاهده می کردم.


کار آن جمع و نیز این دو نفر رفیق صمیمی من (... و ...) بیخ و بیغ پیدا کرده بود و به دادستانی گره خورده بود. اما در یک اقدام انقلابی، سریع و قاطع در عصر همان روز، فرمانده سپاه مازندران با ورود به ماجرا، مانع از تعقیب و پرونده دار کردنِ آنان شد. این موضع گیری فرمانده سپاه مازندران، موجی از حمایت و شادی مردم و جناح چپ را نسبت به سپاه برانگیخته بود. از نظر من سپاه قدیم با سپاه جدید فرق های زیادی دارد که ان شاء الله بزودی در پستی جداگانه به آن می پردازم.

(قلم قم دامنه دوّم)

چه دیده ام از دِه و دهیار دارابکلا؟

چه دیده ام از دِه و دهیار؟


به قلم دامنه. به نام خدا. تریبون دارابکلا ؛ آوایی برای آگاهی. یکی از برنامه هایی که مدِّ نظرم جای داشته، دیدار با دهیار و بازدید از اقدامات چشمگیرش بوده، که الحمدُ لله عملی شد. چه دیده ام از دِه و دهیار؟ به گوشه هایی از آنچه دیده ام به اختصار و گذرا اشاره می کنم. باشد که این نوشته، مفید افتد و یا لااقل اَدای وظیفۀ دامنه تلقی گردد:



دامنه. جناب محمد دباغیان دهیار دارابکلا

دی 1396. دفتر دهیاری. گفت و گو و بازدید از پروژه های محل

1- محیطِ اداری دهیاری را منظّم، همکارانش را محترم، رفتار مراجعه کنندگان را بشّاش و فرهنگواره، فضای کاری اتاق ها را مرتّب، بهداشتِ ساختمان را بهبود و خودِ دهیار را مانند همیشه باروحیه و بامحبّت یافته ام. شخصاً برای این نعمت، به درگه حق شکر می گزارم.



2- تابلویی فهرست نویسِ کارهای پیش رو، در اتاق معاون اداری دهیاری دیده ام که مرا به یاد ابتکارات محیط های مدرن آموزشی و پارک های علمی انداخته که نشان می داد دهیار ما و تیم همکارانش در چنگ رویدادها نیستند بلکه به فرمودۀ امام علی (ع) رویدادها در چنگ آنهاست. من گویا 19 کار نقش بسته بر آن تابلو را به ذهن سپرده ام که یا در حال انجامش بودند و یا قصد انجامش را داشته اند. این رویکردِ دهیار برای من ستودنی بود که عناوین کارها را در معرض دیدِ عموم هم می گذارد.



3- در محیط دهیاری دو چیز را مفقود یافتم: یکی دفتر پیشنهادات و انتقادات و دیگری عکس هایی از کارهای زیربنایی انجام شده در محل، توسط دهیاران محترم گذشته تا حال. البته شاید هم بوده، ولی من متوجه اش نشدم.



4- من به عنوان یک روستازاده عادی، به اتفاق دهیار _جناب محمد دباغیان_ از تمامی پروژه هایی که با تدبیر و توان وی انجام و در حال اجرا بوده بازدید کرده ام. چند چیز بر من جالب و اثرگذار بود:



این که از یک مَعبر تنگ و وحشتناک در چال باغ، یک خیابانی مدرن و عریض درآورده. جایی که اگر وسط ظهر هم از آن باریکه می رفتی، از سگ و لَم و لِوار و جنّ و پَری تخیّلی به ترس و لرز می افتادی.



این که یک کوچه پیچ در پیچ و پُر از چاله و چولۀ آغوزگاله را به این مُدرنی ساخته، باید هم انگشت تعجب بر دهن گذاری و بر این اراده و خوش نگری وا بمانی. حال من این کوچه میراحمد، شیرمحمد را دیدنی ترین خیابان یافته ام. جایی که می شود در کناره های زیبایش دیدنی های توریستی و گردشکری تعبیه کرد و خیابانی با نمایی یک شکل و جذاب راه انداخت راهی که هم زیباست و هم آرام و در سکوت.



این که برخی از کوچه هایی تازه تأسیس _مثل تنگِ بُن بست بالمله، جنب خونۀ جناب حجت الاسلام ربانی_ را با مشارکت مردمی آن گونه شکیل بسازد، جای یک چیز را در ذهن به تصرّف در می آورد که دهیار ما هم به آبادانی می اندیشد و هم به آبادی. و آبادی، بدونِ آبادانی یعنی گم شدن در زمان و زمانه. و دور شدن از تمدن و سازه.



این که از یک گودال بزرگ و پرتگاه هولناک در بیخِ جادۀ اصلی ببخیل به اوسا، یک پروژۀ بزرگ و تحسین برانگیز به نمایش بگذارد حاکی از این است دهیار و تیم همکارانش قصد ندارند روز را شب و شب را روز کنند! بلکه او می خواهد در زمانِ مدیریت خود، به خدا و مردم و وجدان های شریف نشان دهد که قصدی برای ساختن محل و عزمی برای سرافکنده نشدن مردم روستا دارد. یادمان نرفته که مرحوم محمود مهاجر _دوست و همکلاسی مان_ در همین پرتگاه با تراکتور به پایین پرت شده بود و مرحوم گردید.



این که فرهنگ تعاملیِ عقب نشینی را با این همه اشتیاق در مردم ایجاد کرده و برای هر کسی اگر مقدور باشد، هرگز در برابر خواستۀ عقب نشینی خانه سرا، با هدف گشادگی معابر و جادّه ها مقاومت نمی ورزد، نشان می دهد مردم کشف کرده اند که جناب محمد دباغیان مستعد مدیریت و شایستۀ مسئولیت است. اساساً عقب نشینی حتی در مسائل اخلاقی هم یک روحیۀ آشتی پذیرانه است که در عُرف همان کوتاه آمدن است و در اخلاق نظری و عملی همان گذشت و بخشش.



این که دهیار ما لحظه به لحظه کارها و کارگرها را نظارت می کرده و حواسش به همه جا بوده برای من تداعی گر کسی ست که در بُرج دیدبانی نشسته ولی از بس دغدغه و همت دارد، نمی خواهد ثانیه ایی را از کف رفته ببنید و از روند بی خبر بماند. محمد تا جایی که من دیده ام، دوستی زیرک و آغشته به ادب و مسلط به رفتار و آشنا با کار است که به تعبیر سید علی اصغر، فهمِ مدیریتی دارد و از بیخ و بُنِ امور عمرانی و تعاملات سخت و درهم و برهم اداری مملکت و منطقه سر در می آورد.





5- وقتی شبی که در کلبۀ افرایی بودیم، جناب دهیار، داستان مهم چاه آب شُرب دوم در مِلک زراعی لِه مال صحرا، مابینِ سورک و دارابکلا را مفصلاً شرح کرد، فهمیدم علاوه بر آنچه در بالا آورده ام، وی، فراست هم وارد است. یعنی سوارِ بر کار می شود و هوشیاری و درایت به خرج می دهد. هر کس آن قضیه را از زبانش بشنود و به راز چشمه زیرزمینی سرزمین غنی دارابکلا پی ببرد، به این برداشت من از شخصیت فکری و کاری وی رأی می دهد. درود به این اِدراک و سلام به این تلاش و برقرار این قرار.



نکتۀ پایانی: یک پیشنهاد هم به جناب دهیار داده ام. ان شاء الله هرگاه توانست آن را در میان انبوه کارهایی که بر پیش رویش ریخته، عملیاتی کند، می گویم. از این که جناب ایشان، هیچ نیاز مالی به شغل دهیاری ندارد، ولی برای مردم دارابکلا، آستینِ جهادگری را بالا زده، و خود را وقف آنان کرده، هم خدا را شکر می گزارم و هم از وی سپاس وافر دارم. با آرزوی سلامتی برای وی و همۀ مشغولین در دهیاری و پروژه های کاری. دامنه. (قلم قم دامنه دوم)

دستۀ روستای ماکران به دارابکلا

خاطره رحلت پیامبر اکرم

به قلم دامنه. به نام خدا. سلسله مباحث تاریخ سیاسی دارابکلا. ضمن گرامی داشتنِ روز رحلت نبی مکرّم اسلام، پیامبر رحمت و شفقت (ص)، کی خاطرۀ تاریخ سیاسی دارابکلا را به اختصار ارائه می کنم:

اوائل انقلاب نیروهای مذهبی سیاسی روستاهای منطقۀ میاندورود مازندران از طریق رابطۀ هیأت های عزاداری ماه محرّم با همدیگر تبادل اتّحاد و افکار می کردند. دارابکلا با لالیم، اسرم، جامخانه، ماکران، ساری و ... تبادل هیأت و دسته می کردند و از همین طریق با همدیگر در راستای هویت انقلابی و عدالت خواهی متحد و هم آوا می شدند.

روستای ماکران.  29 بهمن 1394. (منبع)

روستای ماکران _به تلفُّظ محلی ماکِّرون_ آن سال یعنی سال 59 یا 60، در شب رحلت پیامبر اسلام (ص) دسته ایی باشکوه به تکیه دارابکلا آورده بود. من با آن که هنوز 18 سالگی ام را به 19 نرسانده بودم، در آن شب حضور داشتم و هنوز نیز فریادِ آهنگین با لحنِ و لهجۀ غلیظ ماکرانی در گوش هایم نحوا می کند که می خواندند:

رحلتِ پیغمبرِ اکرم بوَد

جهان پُر از غم بوَد

شیوَن و ماتم بود

یاد همگان بخیر و یاد شهیدان آن جمع ها و دسته ها و هیأت ها جاویدان

(قلم قم دامنه دوّم)

ماجرای قبر شهید ابراهیم عباسیان

وقتی به دفتر رهبری نامه نوشتم

به نام خدا. وقتی در ابتدای دهۀ هشتاد کتاب خاطرات حجت الاسلام والمسلمین علی اکبر ناطق نوری را می خواندم، به ص 131 رسیدم تنم بشدّت لرزید: «از آن جایی که این جا [دفتر رهبری] آخرین ملجاء و مرجع تظلُّمات مردم است... » (بخشی از حکم رهبری به ناطق نوری به عنوان بازرس دفتر رهبری)

قبر شهید ابراهیم عباسیان. عکاس: دامنه

وقتی به ص 135 خاطرات رسیدم عزمم کاملاً جزم شد که به دفتر رهبری طرح تظلّم (=دادخواهی، فریادخواهی) کنم برای جفایی که برخی ها در روستای دارابکلا به شهید دفاع مقدس ابراهیم عباسیان کردند که شرحش مفصّل است و دردناک.

ناطق در آن کتاب افزود مقام رهبری «پس از چند کار بازرسیِ مهم توسط دفتر بازرسی دفتر فرمود: وقتی من رهبر شدم نگران بودم که اگر کسی به من تظلُّم بکند چگونه رسیدگی کنم. خداوند لطف کرده این دفتر را راه انداختم و من خاطرجمع شدم که اگر موردی ارجاع شود تا آخر رسیدگی می شود.» ص 135 جلد دوم خاطرات ناطق نوری. انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی.

من در  همان سال سریع دست به قلم شدم ماجرای ظلمی را که به پیکر شهید ابراهیم عباسیان در روز تشییع جنازه و محل قبر او و سالها مهجوریت آن شهید «گرم دشت خرمشهر» نموده اند، به دفتر بازرسی رهبری نوشتم.
باقی قضایای این نامه نگاری و ماجراها بر سر قبر شهید عباسیان، بماند برای داستان زندگینامه ام به عنوان «آنچه بر من گذشت» که تا به الآن 39 قسمت منتشر شد.

شعارها و دیوارها

دیوارنویسی سیاسی ایدئولوژیک

به نام خدا

در دارابکلا سه دوره شعارنویسی شکل گرفته بود که اغلب دیوارنویسی و گاه پارچه نویسی بود. 1- قبل از پیروزی انقلاب. 2- دهۀ شصت. 3- سال 88.

قبل از پیروزی انقلاب: شعارها به صورت شبانه و مخفی و در مکان های عمومی نوشته می شد. یادم است روی درِ فروشگاه حاج سید اسماعیل صباغ در تکیه پیش، شعارنویسی شبانه «مرگ بر شاه خائن» خیلی سر و صدا کرده بود. نیروهای پاسگاه دارابکلا ریخته بودند تکیه پیش تا شعارنویسان را شناسایی و دستگیر کنند.

عیسی مهاجر به من گفت برو خونه چون روی تو شک دارند که تو نوشتی.من هم بسرعت از صحنه دور شدم و به دامنِ اوس صحرای دارابکلا رفتم. این را بگویم که من البته در همان سال ها مخفیانه تنِ دیوار کِل محمود ابراهیم شعارنویسی علیه شاه کرده بودم که در بخش خاطرات دامنه آورده بودم.

دهۀ شصت: سه دسته در محل دیوارنویسی می کردند. حامیان گروه های مارکسیستی. جناح چپ. جناح راست. به دیوارنویسی های جناح چپ خیلی گیر می دادند. چون اغلب از کتاب های معلم انقلاب مرحوم دکتر علی شریعتی بود. من و برخی از رفقا یکی از دیوارنویس ها در روز روشن و در جلوی چشم مردم و به صورت عیان و رسمی بودیم. نوشته ها را اغلب با مشورت همدیگر یا از بزرگان انقلاب برمی گزیدیم و یا من آن را با ذهن خودم بر روی کاغذ می نوشتم، می دادم دیوارنویسی می شد. برخی از روحانیون دارابکلا نسبت شعارهای جناح چپ مذهبی، واکنش شدید نشان می دادند و موضوع را به روی منبر می کشاندند. اساساً آنها با دکتر شریعتی میانه خوشی نداشتند. که فعلاً از شرح و بسط آن بگذرم. می گذارم برای زمان های بعد.

جناح راست اغلب پارچه نویسی می کرد. و گروه های مارکسیستی نیز جرأت دیوارنویسی نداشتد، ولی گهگاهی شبانه و در تاریکی و خلوت شب، آرم سازمان های مورد حمایت شان را با رنگ بر دیوارها می پاشیدند و شعارهای لنین و تروتسکی و مائو را ترویج می کردند.

سال 88: این سال هم ما شب عاشورا داخل تکیه نشسته بودیم منتظر بودیم دسته ها از مزار و امام زاده جعفر برگردند و سینه بزنیم. موسی آهنگر (فرزند شهید محمدحسین آهنگر) فرمانده پایگاه مقاومت دارابکلا و سیداحمد هاشمی کنارم بودند، داشتیم با هم صحبت می کردیم. همان لحظه که نیمه شب بود به موسی تلفنی خبر دادند در برخی از دیوارهای محلات دارابکلا، علیۀ رهبری و ولایت فقیه شعارنویسی شده است. موسی از ما خداحافظی کرد و فوری خود را به قرار رساند... .

من از این قضیه همینقدر باخبرم و دیگر چیزی بیشتر از این نمی دانم . البته حاشیه هایی هم برای این دیوارنویسی همان زمان و هفته های بعد شنیدم که چون بر من روشن و مشخص نیست، مطرح نمی کنم.


دارابکلا از زاویۀ ببَرخاسه. پنج شنبه 17 فروردین 1396. ارسالی جناب یک دوست