تاریخ سیاسی داراب‌کلا

رویدادها به روایت دامنه ( توسط: ابراهیم طالبی دارابی دامنه )

تاریخ سیاسی داراب‌کلا

رویدادها به روایت دامنه ( توسط: ابراهیم طالبی دارابی دامنه )

قضیۀ بنی صدر در دارابکلا

بنی صدر و جلال الدین فارسی


به نام خدا. تاریخ سیاسی دارابکلا. وقتی جلال الدین فارسی نامزد اولین دوره ی ریاست جمهوری شد، گروه های جهان وطنی دروغگوی آن دوره، آغاز کرده بودند به غازی گری نه قاضی گری. و غازیدن یعنی جنگیدن. گفتند جلال، ریشه ای افغانی دارد.


جلال فارسی با این حریه، از دور رقابت کنار گذاشته شد و همه ی هوش و هوَس ها رفت سراغ دو حسن. یکی سید ابوالحسن بنی صدر و دیگری حسن ابراهیم حبیبی. مسعود رجوی جنایتکار جنگی هم کاندید! شده بود، اما چون به قانون اساسی رأی نداده بود، ردّ صلاحیت گردیده بود. و از همین نقطه، آغاز نموده بود به کینه ورزی و آشوب طلبی و یارگیری و اتّحاد های تاکتیکی.


چند نفر دیگر هم در عرصه ی رقابت بودند مثل دریادار احمد مدنی. جناح مذهبی سیاسی کشور که هنوز رسما به دو جناح راست و چپ مُنشعب نشده بودند، اول روی جلال فارسی و سپس روی حسن حبیبی تمرکز کرده بودند. اما سید ابوالحسن بنی صدر، با ایجاد موج روانی و تبلیغی و شیوه های جذب کاریزماتیکی، گوی را از میدان سخت رقابت، سخت بُرد. و با حدود 10 میلیون رای، اولین رئیس جمهور جمهوری اسلامی ایران شد. در دارابکلا اما، در آن سال یعنی سال 1358 سه شکاف فعّال ولی آرام سیاسی بروز داشت:

جلال الدین فارسی

جریان مذهبی سیاسی. چند حامی گروه چریک فدایی خلق. و چند حامی گروه تروریستی منافقین خلق. و چند طرفدار بنی صدر. البته این سه شکاف فعّال محل در آن بُرهه ی حادّ، هیچ وقت گُسلی نیافرید. و همین موجب شده بود، که هیچ کدام به روی هم تیغ نکشند.


همه، تا حدّی زیاد، به هم احترام می گذاشتند و حتی غروب ها در تکیه پیش، با هم به بحث و مذاکراه و تبادل فکری می پرداختند. به عبارتی در دارابکلا گروه های متفاوت سیاسی، هرگز تنشی قهرآمیز و ستیزگرانه و درگیری خونین، بجزء همان شب تاسوعا در تکیه ی پایین، آن هم پیش از پیروزی انقلاب، نداشتند.


دو دسته ی وسطی در کلّ کشور، اساسا شرکت در رای را تحریم کرده بودند. فدایی ها، به دلیل مشی مسکوگرایانه ی شان و آن دیگری هم، به دلیل ردّ رهبرشان مسعود رجوی جانی. این که در محل، چه کسانی از این دو، در رای شرکت جُسته بودند و  یا حضور در صحنه ی رای را ترک نموه بودند، چندان روشن نیست.  چند طرفدار بنی صدر، البته بی غلّ و غش بودند و بر حسب هیجانات ابتدایی انقلاب به او رای داده بودند و زیر علَم او با علاقه به اصل انقلاب، جوشی می گرفته اند.


اما به هیچ وجه، کینه ای از انقلاب به دل نداشته اند. خدا 2 تای آنها را که مرحوم شدند و به دیار خاک سپرده شدند و خیلی هم برای عزاداری امام حسین (ع) زحمت می کشیدند، غریق رحَماتش کناد.



بنی صدر که با لچک به سر به همراه مسعود رجوی دررفت


جریان سیاسی مذهبی محل، اول برای جلال الدین بسیج شدند. ولی وقتی جلال با شانتاژ شدید ریشه ی افغانی داشتن، از عرصه ی نبرد آرام رای ها، بیرون گذاشته شد، دور حسن حبیبی را گرفتند. چون حوزه ی قم و شهید بهشتی و حزب جمهوری اسلامی و گروه های اقماری اش، پس از جلال به حسن حبیبی روی آورده بودند. اما فضا خیلی آلوده شده بود. و بنی صدر با شعار مشهور اطرافیان و طرفدارانش:


بنی صدر بنی صدر، صددرصد. صددرصد


بر همه ی رُقبا فائق آمده بود.


و باقی قضایا، که بعدها با چادر و لچک زنانه و آرایش صورت زنانه به همراه مسعود رجوی جنایتکار، از کشور گریخت و در پاریس با رهبری و زور و تهدید سازمان تروریستی منافقین، شورای مقاومت ملی را ساخت و به هجوم ها پرداخت. (دامنه دارابکلا)