مُفاد سخنان دامنه در تکیه
به نام خدا. تاریخ سیاسی دارابکلا. غروب آن شب که دامنه قرار بود سخنرانی کند، سه نفر از دوستان آمدند دم در خونه اش و شدیدا اظهار نگرانی کردند که جو روستا به هم می ریزه و سخنرانی را لغو کن. روانشاد یوسف رزاقی هم از راه رسید. تا دید چنین است، به مخالفت برخاست و با شجاعت تمام از دامنه خواست سخنرانی را در هیچ شرائطی لغو نکند و گفت من با همه ی قوا پشت سر دامنه می مانم. شب فرا رسید و سخنرانی دامنه شروع شد. این مباحث را گفت:
البته این عکس دامنه شام غریبان سال 1393 تکیۀ دارابکلا است
اول از منش واعظ گرانقدر همان سال جناب آسید علی صباغ تشکر ویژه کرد که اجازه ی سخنرانی داد و فرصت را عادلانه تقسیم کرد.
دوم دامنه تصریح کرد از تریبون تکیه به نفع هیچ کاندیدایی صحبت نمی کند و حمایتی به عمل نمی آورد، فقط در سلامتی نوع انتخابات و پرهیز از هجوم کثیف به رقیب حرف می زند و زد.
سوم گفت ولی فقیه مال همه است نه یک جریان. سخن امام علی (ع) را استناد کرد که رهبر مسلمین باید قطب الرَّحاءباشد. یعنی سنگ زیرین آسیاب. که نسبت به همه ی گندم ها حالت عادلانه دارد. و چرخش مردم هم باید بر این محور باشد. یعنی دامنه به جمعیت گفت ولی فقیه مال هر دو جریان است.و لذا برخی بی جهت یک جریان بزرگ رقیب را ضد ولایت فقیه نگویند. جریان چپ با مشورت و اجازه ی رهبری وارد کارزار شد.
چهارم گفت این که حاج آقای صباغ استدلال کردند پشت آقای ناطق، علمای بزرگ و روحانیت است، دامنه هم لیستی از علما و روحانیون بزرگی که از خاتمی حمایت کردند را نام برد و تصریح کرد این که آقای صباغ می گویند مردم باید حرف علما را گوش کنند رای به آقای ناطق بدهند، خوب آن طرف هم علما هستند.
و دامنه با صراحت اما ایماء و اشاره گفت بله، حرف علما را باید گوش کرد و رأی داد اما نه علمایی که حتی یک مرگ بر شاه هم نگفتند!
دامنه در ادامه سخنرانی یک ساعته اش که با کمال نظم و آرامش و اخلاق اسلامی حاضرین پیش رفت، در بخش پنجم صحبتش گفت امام خمینی مردم را در رای دادن آزاد گذاشت. و جامعه مدرسین قم را نهیب زدند برای مردم تعیین تکلیف نکنند. و انتخابات مثل حزب رستاخیز شاه نشود که....
و ششم گفت حتی آقای ری شهری هم از پشتوانه ی علماء برخوردار است. مثل آیة الله مشکینی. (اضافه کنم حالا اینجا که مرحوم آقای مشکینی پدرهمسر آقای ری شهری اند).
پرداختن به ری شهری هم موجب شد برخی از حامیان وی تشجیع شوند و برای او هم یکی سخنرانی کند که تعدادی از جناح راست و مستقلین محل به او رأی دادند. که جمعیت دفاع از ارزشها را تاسیس کرده بود با همکاری آقای پورنجاتی.
دامنه حرف هایش را جمع بندی کرد و با خیال راحت نشست.
چون جمعیت واقعاً منصفانه گوش کردند و هیچ کس جز دو نفر از عزیزان که ابتدا یه نیمچه اعتراضی به دامنه کردند ولی همان هم با تشر جدی حاج ابراهیم مهاجر به آن دو بزرگوار در دم خاتمه یافت و مجلس با نظم و سکوت و روحیه ی پذیرای مردمی پیش رفت.
با بسیجی که مرحوم عزیزمان روانشاد یوسف رزاقی آن هم شجاعانه و غیورانه و انقلابی و بی هیچ ترس و واهمه و تنبلی انجام داد، هیچ کجای تکیه جای سوزن انداختن نبود. از همه ی آحاد محل و طرز تفکرات گوناگون در تکیه حضور داشتند.
ناطق، هاشمی رفسنجانی. خاتمی
سپس جناب آقای صباغ به منبر رفتند و حقیقتا با منش اسلامی و اخلاقی از دامنه فوق العاده تشکر کردند و باقی قضایا. که در واقع یک حرکت منطقی و انقلابی بود.
فقط دو نکته را بگویم که فردا صبح وقتی مرحوم پدرم به مدرسه ی مصطفی خان ساری رفت، با اخم و قهر و اعتراض آنجا مواجه شد! کی این همه زودِ زود راپورت بُرد آنجا را نمی دانم!
و با این که پدرم و مرحوم آقای سید رضی از جوانی با هم رفیق جون جونی بودند، بخاطر حمایت او از سخنرانی دامنه در تکیه و طرفداری پدرم از سید محمد خاتمی، آن دو، تا یک سال روابطی مکدّر یافته بودند و تیرگی میان شان شکل گرفته بود که بعد خیلی هم با هم مجدداً انیس شدند و خاطره ها دارند که بگذرم.
نکته دوم این بود که شب سوم امام حسین (ع) که شام هم می دهند (شب قوم بنی اسد) طرفداران آقای ناطق نوری، آقای حجة الاسلام سید حسن شجاعی کیاسری را برای سخنرانی آوردند و آن شب خود داستانی ست. که حجة الاسلام والمسلمین آقای شیخ ابراهیم غلامی از همان پایین مجلس با فریاد به سبک سخن آقای شجاعی اعتراض شداد و غلاظی کرد که دامنه می گذرد از آن شب. (دامنه دارابکلا)
سخنرانی آن شب دامنه در تکیه
به نام خدا. تاریخ سیاسی دارابکلا. به نام خدا. سال 1376 است. آقای هاشمی رفسنجانی قانونا" نمی تواند کاندیدای ریاست جمهوری شود هر چند میل درونی اش تغییر قانون اساسی به نفع نامزدی سه باره ی اوست! ولی ایران، ولی فقیه دارد که عدل او حکم می کند مانع دیکتاتوری نخبگان شود. تلاش عطاء الله مهاجرانی (حالا لندن نشین) هم در آن سال سخت سیاست ایران مبنی بر لزوم تغییر قانون اساسی به نفع هاشمی رفسنجانی با مخالفت شدید جریان چپ و بخشی از جریان راست و خصوصاً رهبر معظم انقلاب مواجه شد.
بلاخره میان چهار تن رقابت سختی درگرفت که در تاریخ سیاسی ایران نظیری نداشت. یعنی کارزار شدید علی اکبر ناطق نوری، سید محمد خاتمی اردکانی. محمد محمدی ری شهری و مرحوم سید محمد زواره ای. بگذرم. در دارابکلا نیز این رقابت مثل همه ی جای ایران دیدنی بود. آن سال، محرم بود. دهه ی اول محرم به روزهای داغ سیاسی ایران بدل شده بود. از هجمه و دروغ و شایعه و مخالفت گرفته تا بزن بزن و فُحش و ناسزا، جای جای ایران را فراگرفته بود. اما دارابکلا با آنکه فضای رقابتی شدیدی حاکم شده بود، هرگز به سمت تنش و درگیری و فحّاشی علیه ی همدیگر پیش نرفت. یک دمکراسی غیر هدایتی! جلوه گر شده بود. بگذرم.
شبی از شبهای محرم همان سال، مرحوم آیة الله سید رضی شفیعی دارابی رئیس جامعه روحانیت مازندران در تکیه ی بالای دارابکلا، به منبر رفت و با صراحت و شجاعت و بی واهمه، علنا به مردم گفت به ناطق نوری رای دهند. بگذرم. تا آن شب جناب حجت الاسلام والمسلمین آسید علی صباغ که واعظ آن سال تکیه بود، برای حفظ حریم منبر و فراجناحی بودن تکیه ی امام حسین علیه السلام، به قضایای رقابت سخت و پرتنش خاتمی و ناطق، ورود نکرده بود و روضه اش را پی می گرفت.
ایشان اساساً عالمی اخلاقی و متواضع و معتدل و مرضی الطرفین بوده و هستند، اما شب عاشورا گویا احساس تکلیف کرد و سخنرانی بسیار سیاسی و مهمی کرد و تمام بحث های اساسی منبرش را به معرفی ناطق نوری اختصاص داد. و برای حاضرین تکیه استدلال کرد چون علما و مراجع و بزرگان کشور آقای ناطق نوری را اَصلح می دانند، بنابراین ارجح و اولی آن است که به ناطق رای دهند. من خود در پای منبرش حضور داشتم، که ایشان حتی چندین بُریده از جریده ی معروف آن روزها را که به نفع ناطق و علیه ی خاتمی بود، بالای منبر خواند. تا پایان منبرش هیچ کس از حضار فضای تکیه را متشنّج نکرد.
ایشان از منبر که آمدند پایین، جمعیتی از مردم و جوان های حاضر در مجلس، به دور وی حلقه زدند و مودبانه و بر اساس احترام به آزادی و نیز ایفای حق و تاکید بر حفظ حرمت منبر و بی طرفی تکیه در رقابت های سیاسی، با ایشان به بحث و مشاوره و انتقاد پرداختند.
من هم در آن جمعیت کنارش نشسته بودم و سکوتی محض داشتم و جناب آقای امیر رمضانی به نمایندگی از آن جمعیت، سرسخن را با جناب صباغ باز کرد. وی با کمال انصاف و زیّ طلبگی و حرّیت، حرف های نقّادانه ی حاضرین را استماع کرد و بعضا تصدیق نیز نمود. بگذرم. جمع حاضر از ایشان تقاضا کرد تا فرداشب به همین میزانی که ایشان از ناطق نوری علنا حمایت کرده، به یک نفر اجازه ی سخنرانی دهد تا حامیان نامزد دیگر یعنی خاتمی هم از فرصت پیش آمده استفاده ببرند.
البته این عکس دامنه شام غریبان سال 1393 است. عکاس: حسینعلی رمضانی
روانشاد یوسف رزاقی در این مسیر پیشتاز همگان بود. امیر رمضانی در میان جمع حاضر، دامنه را برای سخنرانی به جناب آقای صباغ معرفی کرد. ایشان هم با کمال میل پذیرفت که دامنه سخنران باشد و حلقه ی انتقادی دور وی با کمال متانت و تبادل آزادانه ی دیدگاه ها خاتمه یافت و فردا شب فرارسید. البته با همت و مدیریت بسیار فعال و بی نظیر روانشاد یوسف رزاقی.
در حالی که همه ی دوستان سرسختانه از روی ترس یا مصلحت اندیشی هایی که علی الاغلب ضد حقیقت است، از دامنه خواستند سخنرانی فرداشب را کنسل کند، تنها و تنها سه کس مصرانه مصوّبه با جناب صباغ را تا انتهاء پی گرفتند:
یکی یوسف رزاقی بود که یک تنه غیورانه وارد میدان شد و شدیداً از دامنه حمایت کرد و جلسه ی فردا شب را با انبوهی از جمعیت شکل داد.
دیگری مرحوم پدرم که هوادار جدی سید محمد خاتمی بود
و سومی آقای امیر رمضانی که در حلقه ی دور آقای صباغ این مسأله را به تصویب رساند.
آن شب دامنه در ساعت مقرر سخنرانی کرد. نمی دانم ادامه بدهم یا نه... بگذرم... . (دامنه دارابکلا)
بنی صدر و جلال الدین فارسی
به نام خدا. تاریخ سیاسی دارابکلا. وقتی جلال الدین فارسی نامزد اولین دوره ی ریاست جمهوری شد، گروه های جهان وطنی دروغگوی آن دوره، آغاز کرده بودند به غازی گری نه قاضی گری. و غازیدن یعنی جنگیدن. گفتند جلال، ریشه ای افغانی دارد.
جلال فارسی با این حریه، از دور رقابت کنار گذاشته شد و همه ی هوش و هوَس ها رفت سراغ دو حسن. یکی سید ابوالحسن بنی صدر و دیگری حسن ابراهیم حبیبی. مسعود رجوی جنایتکار جنگی هم کاندید! شده بود، اما چون به قانون اساسی رأی نداده بود، ردّ صلاحیت گردیده بود. و از همین نقطه، آغاز نموده بود به کینه ورزی و آشوب طلبی و یارگیری و اتّحاد های تاکتیکی.
چند نفر دیگر هم در عرصه ی رقابت بودند مثل دریادار احمد مدنی. جناح مذهبی سیاسی کشور که هنوز رسما به دو جناح راست و چپ مُنشعب نشده بودند، اول روی جلال فارسی و سپس روی حسن حبیبی تمرکز کرده بودند. اما سید ابوالحسن بنی صدر، با ایجاد موج روانی و تبلیغی و شیوه های جذب کاریزماتیکی، گوی را از میدان سخت رقابت، سخت بُرد. و با حدود 10 میلیون رای، اولین رئیس جمهور جمهوری اسلامی ایران شد. در دارابکلا اما، در آن سال یعنی سال 1358 سه شکاف فعّال ولی آرام سیاسی بروز داشت:
جلال الدین فارسی
جریان مذهبی سیاسی. چند حامی گروه چریک فدایی خلق. و چند حامی گروه تروریستی منافقین خلق. و چند طرفدار بنی صدر. البته این سه شکاف فعّال محل در آن بُرهه ی حادّ، هیچ وقت گُسلی نیافرید. و همین موجب شده بود، که هیچ کدام به روی هم تیغ نکشند.
همه، تا حدّی زیاد، به هم احترام می گذاشتند و حتی غروب ها در تکیه پیش، با هم به بحث و مذاکراه و تبادل فکری می پرداختند. به عبارتی در دارابکلا گروه های متفاوت سیاسی، هرگز تنشی قهرآمیز و ستیزگرانه و درگیری خونین، بجزء همان شب تاسوعا در تکیه ی پایین، آن هم پیش از پیروزی انقلاب، نداشتند.
دو دسته ی وسطی در کلّ کشور، اساسا شرکت در رای را تحریم کرده بودند. فدایی ها، به دلیل مشی مسکوگرایانه ی شان و آن دیگری هم، به دلیل ردّ رهبرشان مسعود رجوی جانی. این که در محل، چه کسانی از این دو، در رای شرکت جُسته بودند و یا حضور در صحنه ی رای را ترک نموه بودند، چندان روشن نیست. چند طرفدار بنی صدر، البته بی غلّ و غش بودند و بر حسب هیجانات ابتدایی انقلاب به او رای داده بودند و زیر علَم او با علاقه به اصل انقلاب، جوشی می گرفته اند.
اما به هیچ وجه، کینه ای از انقلاب به دل نداشته اند. خدا 2 تای آنها را که مرحوم شدند و به دیار خاک سپرده شدند و خیلی هم برای عزاداری امام حسین (ع) زحمت می کشیدند، غریق رحَماتش کناد.
بنی صدر که با لچک به سر به همراه مسعود رجوی دررفت
جریان سیاسی مذهبی محل، اول برای جلال الدین بسیج شدند. ولی وقتی جلال با شانتاژ شدید ریشه ی افغانی داشتن، از عرصه ی نبرد آرام رای ها، بیرون گذاشته شد، دور حسن حبیبی را گرفتند. چون حوزه ی قم و شهید بهشتی و حزب جمهوری اسلامی و گروه های اقماری اش، پس از جلال به حسن حبیبی روی آورده بودند. اما فضا خیلی آلوده شده بود. و بنی صدر با شعار مشهور اطرافیان و طرفدارانش:
بنی صدر بنی صدر، صددرصد. صددرصد
بر همه ی رُقبا فائق آمده بود.
و باقی قضایا، که بعدها با چادر و لچک زنانه و آرایش صورت زنانه به همراه مسعود رجوی جنایتکار، از کشور گریخت و در پاریس با رهبری و زور و تهدید سازمان تروریستی منافقین، شورای مقاومت ملی را ساخت و به هجوم ها پرداخت. (دامنه دارابکلا)
رأی آری؛ و عاری از نه
به نام خدا. تاریخ سیاسی دارابکلا. عاری از نه: روز بزرگی بود آن روز اولین رای گیری از ملت. روزی که بنیانگذار انقلاب اسلامی با احترام به آرای ملت، نظام جمهوری اسلامی را به رای عمومی گذاشت که آزادانه یا آری و یا نه بگویند. دارابکلا آن روز بسی دیدنی بود.
من از صبح در حیاط مسجد جامع حاضر بودم و شاهد. با چشم ذوق زده و شوقی خودم می دیدم که چگونه مردم متدین دارابکلا مثل سیل خروشان و با اشتیاق وارد حیاط مسجد می شوند و به صف می پیوندند. از بالای راه پله ی تکیه مشاهده می کردم که صف طویلی شکل گرفته بود و به صورت مارپیچ چند دور، دور حیاط بزرگ پیچیده بود تا آرام آرام نوبت رای دادن شان فرا رسد. تا دم دمای غروب، این رای گیری عظیم ملی و اسلامی در دارابکلا ادامه یافت.
رأی آری مردم ایران و روستای دارابکلا به جمهوری اسلامی
وصف آن روز و حتی بوی خاص آن روز غیر قابل توصیف است. وقتی مردم مومن محل، به سر صندوق سرنوشت رای وارد می شدند، حسّ عجیبی داشتند گویی به نماز و عزاداری به امام حسین علیه السلام پیوسته اند. زیرا برای این مردم با ایمان، رای به جمهوری اسلامی ایران و برائت و نه به شاه و شاهی و شاه پرستی آن همه مهم بود و با افتخار.
دو برگه به دست رای دهنده می دادند: یکی سبز که رای آری بود و دیگری قرمز که رای نه بود. هر برگه را که دوست داشتی می توانستی آزادانه، و بی هیچ زوری، به درون صندوق بیندازی و آن برگه دوم را با خود به خانه و یا بیرون بیاوری.
به خدای متعال سوگند، با چشم تیزم، دیدم که کف حیاط بزرگ مسجد و تکیه، با برگه های قرمز نه، که توسط رای دهندگان با افتخار و شادی، بر زمین انداخته می شد، آنچنان پُر شده بود که گویی آنجا را با فرش سرخ، مفروش نموده بودند.
و من به عنوان یک حامی انقلاب اسلامی و نظامی که مردم خواهانش بودند و به آن رای مطلق آری داده اند، در این شب قدر ماه رمضان و شب ضربت به پیکر انسان کامل علی علیه السلام، با قاطعیت شهادت می دهم که مردم دارابکلا آن روز با شوق و ذوق رای مطلق آری، به جمهوری اسلامی ایران داده اند. جز چند عدد رای ناچیز باطله.
رأی بالای 98% مردم ایران به جمهوری اسلامی. 12فروردین 1358. امام این روز را عید اعلام کرد
آری آن روز بزرگ، مردم متدین و انقلاب دوست دارابکلا و تابع روحانیت مومن و فاضل و درستکار محل، درون صندوق را با آری های سبز خود و بیرون تکیه یعنی کف حیاطش را با نه های قرمز شان پُر نموده بودند.
آری، آن روز، روز خوب آری آری ها بود و روز بَد نه نه ها. و خوشتر آن است که در یک عبارت متصاعدانه و شوقانه بگویم:
آن روز یعنی 12 فروردین 1358 چنین روزی بود:
روز عاری از نه و عار از نه.
یعنی جمهوری اسلامی با آراء نزدیک به 100 درصد مردم متولد شد.
آن روز، برای همیشه از سوی امام خمینی، عید اعلان شد و تعطیل عمومی. آن روز را و نیز آن رای مقدس مردم را و همچنین آن ترکیب جمهوری اسلامی را پاس بداریم.
در شب قدر برای خود و حکومت اسلامی ایران هر دو دعا کنیم. (دامنه دارابکلا)
قضیۀ زندان سیاسی دارابکلا
به نام خدا. تاریخ سیاسی دارابکلا. به نام خدا. یک شب در زندان. در آغازین روزهای پس از انقلاب، یک نزاعی جمعی شده بود میان برخی شاه دوست ها و خمینی دوست های دارابکلا. نگران این عناوین نباشید. این عنوانی بوده است که آن زمان میان انقلابیون و غیرانقلابیون مصطلح بود و رایج. که البته این نزاع، از اقتضائات آن فضای واژگونی بود. که در پی آن، یک نظام شاهنشاهی با مُشت های گره کرده ی توام با منطق شعارها و مطالبات مردم مسلمان، رفته بود و یک نظام اسلامی جایگزین آن شده بود.
بحران تا جای کش گرفته بود که دلهای برخی علیه ی انقلابیون، چرکین شده بود و تا حدّی مُنتقم. کار به ورود دادستانی انقلاب ساری کشیده شده بود. نیروهای دادستانی و عوامل مبارزه با این گونه آشوب ها وارد محل شدند و یکجا همگی را که گفتم شاه دوست معروف بودند، بردند و ریختند زندان ساری. بعد ماجرا بیخ یافت و تعدّد آراء پدیدار گردید.
انقلابیون محلی دخیل در امور انقلاب، میان مصلحت یابی ها و حقّانیّت طلبی ها گیر کرده بودند. واژه ی مصلحت آن دوره ی گرم و داغ انقلاب، لغتی در حدّ و اندازه ی سازش و سازشکار معنی می شد. برای حلّ آن بحران، چاره اندیشی های سریع شروع شد. جلسه ی حکمیّت و مشاورت با حضور نماینده ی دادستانی ساری در مسجد حامع دارابکلا با حضور انقلابیون منعقد شد. من نیز در نشست آن روز نشسته بودم و در گوشه ی چپ شرقی گوش می کردم و هروله و ولوله ای خاص داشتم.
دارابکلا. سال 1394. عکاس: جناب یک دوست
نشست سیاسی مدیریت بحران با رهبری برخی از روحانیان و دادستانی به اینجا رسیده بود که دادستانی از تک تک افراد می پرسید و هر که یه چیزی می گفت. تا این که نوبت به شیخ وحدت رسید. امین دادستان، از شیخ وحدت هم پرسید که ایشان با جمله ی تاریخی اش، برای همیشه به تنش و نقار شاه دوستی و خمینی دوستی محل فیصله داد. چون به دادستانی حاضر در مسجد این جمله را گفت که برکاتش هنوز در محل نمود دارد:
«ما در دارابکلا ضد انقلاب نداریم.»
جمله ای که به نظر دامنه، آثار و برکاتش هنوز در دارابکلا، جاری ست. اگر نبود آن جمله ی روحانی سیاسی زجر کشیده ی انقلاب یعنی شیخ وحدت، شاید دارابکلا به قهقرای تنش ها فرو رفته بود.
رأی دادستانی هم، گویی همان زمان با این رأی شیخ وحدت صادر و انشاء شده بود و همگی محلی ها، که آن وقت شاه دوست ها محسوب می شدند، با تدبیر استراتژیک و خردمندانه ی یک روحانی، از زندان یک شب ساری آزاد شدند و به آغوش خانواده شان بازگشتند. و از شیخ وحدت هم، به گمانم هنوز هم متشکر باشند.
شاید خود شیخ وحدت هم، در سرگذشتش، به این وقایع که برسیم جزئیاتش را شرح کنند و من آن را مفصّلا بیاورم در آن رُمان. (دامنه دارابکلا)