X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان

با یوسف برای دیدار با امام


به نام خدا. در سلسله مباحث خاطرات دامنه به یکی از خاطره هایی که با روانشاد یوسف رزاقی در سال 1361 دارم، اشارۀ مختصر می کنم که بخشی از تاریخ سیاسی روستای دارابکلاست. یعنی خاطره ای با یوسف برای رفتن به جماران برای دیدار با امام خمینی رهبر کبیر انقلاب اسلامی:


سال 1361 بود. یوسف از جبهۀ سومار به مرخصی هفت روزه آمده بود. من و او و جعفر رجبی و حسن صادقی محلی بسیار با هم گشتیم. چون آن سال بقیۀ رفقا در جبهۀ کاویژال مریوان بودند.


هفت روزش که تمام شد، گفت ابراهیم همراهم بیا بریم تهران. اول می ریم جماران دیدار حضرت امام. آنگاه تو برو قم و من هم با قطار می رم جبهه. همین کار را کردیم. رفتیم تهران و شب را در تهران ماندیم. به خونۀ حاج مهدی کشانی دوست نزدیک و صمیمی یوسف رفتیم که بسیار خاطره انگیز بود آنجا.


صبح علی الطّلوع به سوی جماران در شمال شهر تهران، برای شوق دیدار مردمی با امام شتافتیم که داستانش مفصل است و از بحث مان خارج. بعد او به جبهه رفت و من به سمت قم.


خواستم بگویم آن دوره ها، هم شوق و شعَف رزم و جهاد و مقاومت عالی بود؛ هم رفیق با رفیق عهد و اُخوت خاصی داشت؛ و هم عشق به امام خمینی باعث می شد هر سختی و رنج و دوری از خانه و کاشانه ای تحمل شود.


یاد یوسف به خیر که هم رزمنده ای بسیار جدی و منظم و مسلط به بکارگیری سلاح سنگین بود و هم فردی متحرک و ناایستا بود. او اساساً با تنبلی و تن پروری بیگانه بود و در رفاقت هم، آخرین حدّ صمیمیت و صداقت و وفاداری بود.


فردا 18 اسفند 1395، یعنی ورود به سیزدهمین سال فراق غمگینانۀ یوسف



و



عکس بالا: آلاچیق سنگدرۀ دارابکلا. سال 1362. دامنه و یوسف. عکس پایین: دامنه (که آن سال یعنی 1365 پیکان دولوکس نمرۀ قم در اختیار داشت) آن دو نفر یوسف رزاقی و جعفر رجبی دارابی که برای گرفتن صندلی جلوی ماشین، این گونه با هم کلنجار می روند که سیدعلی اصغر شفیعی دارابی این صحنۀ عکس خاطره انگیر را شکار کرد. (دامنه دارابکلا)

نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :