X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان
زمان ثبت : 16 آذر 1395 در ساعت 10:16 ~ چاپ مطلب
نویسنده : دامنه
عنوان :

زیرآب زنی علیۀ دانشجویان روستای دارابکلا


برچسب‌ها : زیرآب زنان دارابکلا

حتی علیۀ دانشجویان گزارش می دادند


به نام خدا. تاریخ سیاسی دارابکلادر سلسله مسائل تاریخ سیاسی دارابکلا، اینک به یک قضیۀ دانشجویی و دانشگاهی در اواسط دهۀ شصت روستای دارابکلا می پردازم:


خدا را شاکر باشید جوان های رو به دانشگاه گذاشته و یا پای به محیط آن نهاده، که زیرآب زنی تا حد و حدودی کاسته شده، اما خشکیده نشده. ولی در زمان جوانی و اوج گیری همسن و سالان ما، بشدت محیط محل، آلوده به «زیرآب زنی» حتی علیۀ داشجویان مذهبی و انقلابی بوده؛ و با قساوت تمام تر و تازه بوده! یک نمونه را برملا می کنم.


من آن روز خاص نیمۀ دهۀ 60 خبردار شدم برای یک دانشجویی محل _که هم ریشه ی مذهبی داشته و هم در خاندانی ریشه دار و ریش دارِ متدیّن بزرگ و پروریده شده_ گزارش ویرانگری به مقصد دانشگاهش فرستادند و آن دانشجو را _که دو ترم را با بهترین شوق و تلاش بخوبی و با نمرات عالی طی نموده بود_ در لبۀ پرتگاه اخراج از دانشگاه قرار داده اند.


با در میان گذاشتن این موضوع برای روانشاد یوسف، و دیگر رفیقان، جلسه ای فوری انعقاد شد و تصمیمی قاطع اتّخاذ شد و آن مصوبّۀ جمع مان این بود که من و یکی دیگر از دوستان، اقدام عاجل انجام دهیم و آن گزارش کثیف را خنثی کنیم:


من و یکی دیگر از رفیقانم _که نامش را نمی آورم_ فوری با کارهایی که ابتداء در محل صورت داده بودیم به مقصد دانشگاه مورد نظر که چند استان به مازندران فاصله داشت، حرکت کردیم.


ابتداء به تهران آمدیم و از آنجا با مکافات زیاد، راهی مقصد مورد نظر شدیم. وارد دانشگاه شدیم و آنچه باید می کردیم، کردیم و توطئۀ بسیار رذیلانۀ زیرآب زنی شدۀ آن روزگاران پردرد و غُصّه را دفع کردیم و دانشجو به آرامی و اطمینان و با خیالی تخت، مدرک و ادراک هر دو را اخذ کرد. و الحمدلله الان به توفیقات هم نائل شد.


دامنه. یوسف. سال 1363. جنگل دارابکلا. مسیر سرتا. عکاس: پسرعمه ام سیدباقر شفیعی


خدا به همۀ بی انصاف ها که معمولاً جاهلانه و رَشک بَرانه دچار این گونه خشم های آلوده و کثیف می شوند، نصفی از شرافت و نیمی از درک، عطا کند! تا ابتداء به خود آیند و آنگاه به خدا؛ تا با این معرفت، زندگی و شرَف و عِرض و آبروی مردم را با چنگ های ننگ شان، دستاویز خشم و حسد و کینه و نون بُری نکنند.


بگذرم که این نوع کار سخیف را، با اسف باید بگویم علیۀ چند نفر دیگر از دارابکلایی ها کردند و زندگی شان را در مسیر سخت و پُرمشقت و هدف های جایگزین و آلترناتیو قرار داده اند که بسی بر این رنج است که روزی دیگر شاید نوشتم.


خدا حافظ. باز نیز در سلسله بحث تاریخ سیاسی دارابکلا سخن خواهم نوشت. (دامنه دارابکلا)

نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :