X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان
زمان ثبت : 5 آذر 1394 در ساعت 11:25 ~ چاپ مطلب
نویسنده : دامنه
عنوان :

کمونیست های دهۀ شصت دارابکلا


برچسب‌ها : کمونیست های دهۀ شصت دارابکلا

چپ کمونیستی دارابکلا


به نام خدا. الآن را نگاه نکن که همه، گوشی های هوشمند به دست و اَندرُوید دار و چهارهسته ای و هشت هسته ای سازماندهِ خارجی، باهم و بی هم! چَت می کنند و سخن می پراکنند و بعضاً نیز نکته هایی گهگاه مفید و جذّاب و منطقی مراسله می دارند. دورۀ جوانی ما اما بجای گوشی و فضای مَجازی، پیف باف رنگ پاش بود و فضای واقعی شب های سیاهی. شب هایی تیره و تار دهۀ شصت که یک کمی اش را می گویم که چه خبری بوده است:



شب های ظُلمانی دهۀ شصت یک تعدادی از محل _که به گمانم از 15 تا بالغ نمی شد و خودشان هم به لحاظ سواد و آموختن و دانش خیلی خام و کم مایه و بی مطالعه و نابالغ فکری بودند_ جذب گروه های کمونیستی شده بودند. مثلاً حامی حزب توده و فدائیان خلق در دو شاخۀ جناح کُندروی اکثریت و تندروی اقلیت گردیده بودند. نحله ای فکری و یا آرمانخواه هم البته نبودند، عمَله ی سرپُل های آنها در شهر و روستا و محیط های کارگری و دهقانی بودند و مبتلا به شعارزدگی و هیاهو و دیوارنویسی و بحث های مَن درآوردی. از فدائیان خلق فقط فرّخ نگهدار خیلی مدنی فکر می کرد و در مناظرات با شهید بهشتی شرکت می کرد و هنوز نیز این شخص این گونه است و در تحلیل هایش جانب مدنیت را می گیرد نه اسحله و خشونت.


شب های تار و سیاه پیف پاف های رنگ پاش می گرفتند از تَهِ محل تا بالای محل و از وسط روستا تا کُنج اوسا، شعارهای کمونیستی روسی می نوشتند و یواشکی درمی رفتند. ولی غروب فردا می آمدند تکیه پیش حَوار راه می انداختند. حوار یعنی گفت و گو که در واقع بگومگو بود و داد و فریاد و قیل و قال و مال!


تا این که یک روزی در روز روشن و علنا" در تکیه پیش کُنج نفت انبار محمدحسین مهاجری میان دو شاخۀ درخت توت و بید پارچه ی به قول خودشان گرامیداشت و تجلیل حماسۀ سیاهکل نصب کردند. که بگذرم.


این و برخی جریان های شبیه به این از سوی کمونیست های دهۀ شصت محل، موجب گشت از جناح راست دارابکلا یکی از ... بزرگان شان _که الان در میان مان نیست_ لیست اسامی شان را در برگۀ  بزرگی یادداشت کند به پشت تریبون تکیه ی دارابکلا در پیشگاه انبوه عزاداران بروَد که ماه محرم هم بوده است و اعلان کند اینان کمونیست هستند، یعنی خداپرست نیستند و می گویند خدا نیست! و تأکید نمود مراقب شان باشید و حتی نام بُرد که به حمام عمومی راهشان ندهید که بقیه ی ریزه میزه بماند در حافظه ی دامنه.


آرم داس چکش چریک های فدایی خلق

جناح چپ محل البته و اساساً با رقیبان خود و حتی کمونیست ها، برخوردهای بحثی  و منطقی و آرام و مناظره مانند، داشت در سر کوچه ها و تکیه پیش. چون اینان در محل در پی تنش و برخوردهای خشونت آمیز نبودند و برای همین هم، دارابکلا اساساً در کل منطقه نمونه بود و در آن نزاعی درنگرفته بود؛ الّا یکی دو بار آن هم با سلطنت طلب ها و شاه دوست ها که قبلاً در همین سلسله بحث تاریخ سیاسی دارابکلا اینجا نوشتم و منتشرش نمودم. تا تاریخ سیاسی بعدی خدا نگه دار. (دامنه دارابکلا)

نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :