X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان

قضیۀ ستاد امر به معروف دارابکلا


به نام خدا. تاریخ سیاسی دارابکلا. از اواسط دوره ی حکومت آیت الله هاشمی رفسنجانی و سپس در سراسر دوره ی حکومت اصلاح طلبان به لیدری حجت الاسلام سید محمد خاتمی بر فضای سیاسی جامعه و دولت، دغدغه هایی شدیدی (حالا راست یا الکی و یا بهانه گیری و لج و لجبازی) در حوزه ی امر به معروف و نهی از منکر، تاروپود جناح راست کشور را فرا گرفته بود. بطوری که ستاد مرکزی امر به معروف و نهی از منکر با تمام قوا تشکیل و شخص آیت الله احمد جنّتیرئیس آن گردید و تا کوی و برزن و روستا و میان ماموستا (عنوان روحانی های سنّی کُردستان) شعبه زدند و فرمان صادر کردند که باید چنین کنیم و چنان کنند. این شود و آن نشود.



در دارابکلا هم این ستاد عجیب و غریب در همان دهه ی هفتاد با ساز و برگ های محیّرالعقولی تشکیل شده بود و در اعجاب انگیز ترین اتفاق سیاسی بعد از آن تجزیه ی دردناک دو جناح چپ و راست مذهبی، تمامی نیروهای چپ مذهبی برای عضویت در ستاد دعوت شدند! آن هم با دعوت نامه رسمی و آرم و مُهر شده.


در آن برگه نوشته بودند حتما" سه گزینه ی دلخواه برای نوع فعالیت تان را در نشست گسترده و غیر علنی در مسجد جامع دارابکلا معیّن سازید. (دامنه هنوز هم این برگه ی دعوت را در اسنادش نگه داشته است). رهبری این اتفاق سیاسی مهم و پر مساله یعنی ستاد امر به معروف و نهی از منکر در محل را شخص حجت الاسلام والمسلمین سیدحسین شفیعی دارابی مستقیما" بر عهده داشت.


آنها اقداماتی نیز در محل انجام داده بودند که بازتاب وسیعی داشت و برخی از آن البته واکنش هایی را در سطح عموم برانگیخته بود. نه به نزاع بلکه به انتظار و توقعات.  که یک نمونه ی مهم را جلوتر می گویم. اما تمامی 30 نفر رفقا و دامنه به پیشنهاد یکی دو نفر از میان ماها!! تصمیم گرفتند تا زمانی که یک نشست فوری و ضربتی با حجت الاسلام سید حسین شفیعی و چند روحانی دیگر از جمله حجت الاسلام آقایان نجفی و ربّانی، برگزار نکردند، پاسخ به آن دعوتنامه ی مکتوب را به تاخیر بیندازند و نوع همکاری را به آن نشست موکول و مشروط کنند.


بلاخره با تلاش چند نفر از دوستان مان و شخص روانشاد یوسف رزّاقی،  و اهتمام و جدّیت بسیار فراوان آسید علی اصغر شفیعی، نشست در منزل خود یوسف با حضور همگی رفقا در یک شب مهم با حضور چند چهره ی جناح راست و آن سه روحانی فوق الاشاره تشکیل شد. شبی بسیار به یاد ماندنی بود. قرار شد، یعنی تکلیف گردید که در آن نشست، همه ی رفقا در بحث و نقد و نظر با آق سید حسین و بقیه ی آنها، شرکت کنند و نظرات و انتظارات شان را شفاف در جلسه بیان کنند، اما در این میان دامنه از سوی برخی از دوستان دستور گرفت و فرصت اختصاصی یافت تا در آن شب، بطور مفصّل این موضوع را در آن نشست مورد چالش و نقد و بررسی سیاسی و دینی قرار دهد و سوالات در چگونگی و ابهامات اطراف آن را با طرف های بحث مطرح سازد. بنابراین، دامنه یک روز قبل از نشست آن شب، رفت سراغ تنظیم مباحث تخصصی امر به معروف و نهی از منکر.


نشست آن شب (در دهه ی هفتاد) تشکیل شد. بر سر تاسیس ستاد در دارابکلا بحث شد. هادی آهنگر جلسه را آغاز کرد و اغلب حاضرین نظراتشان را مطرح کردند و آنگاه آسید علی اصغر شفیعی به حجت الاسلام سیدحسین شفیعی گفت که دامنه در این رابطه نظر مفصلی دارد. دامنه نیز شروع کرد و ابتدا به مفهوم اَمشاج در  آیه 2 سوره ی انسان (که این سوره دهر هم نامیده می شود. و این خود حکمت دارد انسان و دهر. دهر یعنی هستی و طبیعت و مادّه و روزگار) استناد کرد:


انا خلقنا الانسان من نطفه امشاج نبتلیه فجعلنه سمیعا بصیرا. ما او را از آب نطفه مختلط (بى حس و شعور) خلق کردیم و داراى قواى چشم و گوش (و مشاعر و عقل و هوش) گردانیدیم. دامنه مفهوم اَمشاج را آن شب عمدا استناد کرد تا این را برساند که امربه معروف و نهی ازمنکر کردن کاری بشدت ظریف است و ذکاوت و سعه ی صدری بالا و عمیق می طلبد. دامنه بر اساس مطالعه فوری 24 ساعته روی کتاب های شهید مطهری در روز خاص، بحث را تخصصی کرد که مضامین آن این است:


امشاج (جمع مشج) به معناى مخلوط و ممتزج است، و اگر خدا در قرآن نطفه را به این صفت معرفى کرده، به اعتبار اجزاى مختلف آن و یا به اعتبار مخلوط شدن آب نر با آب ماده است. و مفهوم بعدی کنار امشاج در آیه ی فوق یعنی نَبتَلیه (از ابتلا و آزمایش و آزمودن است) به معناى نقل چیزى از حالى به حالى و طورى به طور دیگر است، مثلا طلا را در بوته ی ابتلا مى کنند، تا ذوب شود و به شکلى که مى خواهند در آید، و خداى تعالى انسان را ابتلا مى کند، یعنى از نطفه خلقش مى کند، و سپس آن نطفه را علقه و علقه را مضغه مى کند، تا آخر اطوارى که یکى پس از دیگرى به او مى دهد، تا در آخر خلقتى دیگرش مى کند.


منظور دامنه این بود آیا این آقایان و خانم هایی که می خواهند امربه معروف کنند و نهی از منکر نمایند، به این طبایع متنوع و گوناگون و متضاد و ... آدمیان توجه دارند یا نه بر حسب ذوقیات می خواهند این کار را پیش (یا پس) ببرند؟


بعد از استناد به امشاج و ابتلا انسان، دامنه وارد بحث تاریخی «دایره ی احتساب»شد و مفصل آن برای آن جمع مطرح ساخت. که تفصیل آن اینحا چندان مناسب وقت تان نیست فقط بگویم در دوره ای از تاریخ اسلام که به انحراف کشیده شده بود و هنوز هم در بیشتر فرقه ها دین اسلام ناب محمدی (ص) از این زاویه و انحنا و افاط و تفریط بیرون نیامده است، دایره ی احتساب تشکیل شده بود که می رفتند در اجتماع و حریم خصوصی افراد تجسّس و تحقیق! _سرک کشیدن البته_ و محاسبه ی ظاهری می پرداختند و همان جا، در دم او را تادیب و تعزیز! می کردند و حتی گردن می زدند و دست قطع می کردند و حتی بی حیثیت و آبرو می ساختند.


 آن شب نزد این آقایان دامنه از این موارد گفت و گفت و گفت و باقی ماجرا بماند برای یک زمان بعد که معلوم نیست کی باشد. اما آن اقدامی که واکنش ایجاد کرد بخشی از این اعضای ستاد امر به معروف و نهی از منکر به حمام عموی محل رفتند آینه ی قدی داخل حمام را کندند و بیرون آوردند (دامنه نمی داند آیا شکستند یا سالم تحویل حمامی دادند) دلیل این کارشان که خود بیان داشتند این بود دیگر کسی داخل حمام مرتکب گناه ریش تیغ کردن نشود!


این را گفتم که دانسته باشید ستاد فعالیتش را این گونه هم آغاز کرده بود و سرانجامش هم جزء تعطیلی و تعلیق نبود!. خدا حافظ ای دامنه خوانان عزیز. ان شاء الله امر به معروف و نهی از منکر را با چهار شرط مهمی که دارد عملی سازیم نه با اقتضائات و تمایلات شخصی خویش. (دامنه دارابکلا)

نظرات (0)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.